حنان جونحنان جون، تا این لحظه: 21 سال و 6 ماه و 6 روز سن داره
وبلاگ ما(روچک)وبلاگ ما(روچک)، تا این لحظه: 12 سال و 4 ماه و 19 روز سن داره

❀♥روچـــــــــک♥❀

واپسین روزهای سال94

سلام به روی ماه پسر گلم بازهم اومدم با کمی از عکس ها و خاطراتت,سال 94 هم داره آخرین نفس هاشو میزنه ,بد یا خوب خداروشکر به سلامتی گذشت. سختی ها و مشکلاتش زیاد بود.شما پسر نازم همش در تلاش بودی مدرسه میرفتی و کلاس و شنا رفتی و کلاس های زبان و از ورزش ژیمناستیک به تکواندو کسب موفقیت های عالی,امیدوارم تنت همیشه سلامت باشه آرزوی من اول سلامتی و بعد رسیدن به آرزوهای قشنگته. حالا چند تا عکس درادامه چند وقتی بود هی به بابا میگفتم ببریمت دندانپزشکی چون فکت کوچیکه و جابرای دندونهای جدیدت نداره.دکتر معاینه کرد و عکس نوشت برای ارتو دنس ببینه و نظر بده.موند برای اون طرف سال تو این شبه...
29 اسفند 1394

مسابقات بین باشگاهی تکواندو94.12.21

سلاااام سلام به قهرمان من الهی فدات شم با این لباس مبارزه روزهای آخراسفندبود استاد توی باشگاه گفت که مسابقات بین باشگاهی داریم کمربند زردو سبز و آبی ؛چون معمولا از کمربند قرمز باید بره مسابقه اولش مخالفت کردی چون از مبارزه و لباسش بیزاری؛اما وقتی بابا اصرار کرد و گفت که برو هیچ اشکالی نداره ببازی و این فقط یه تجربه میشه قبول کردی.خلاصه تمرین کردین و یه روز قبلش رفتی وزن کشی که بیست کیلو و پونصد داشتی.روز مسابقه هم که جمعه بود مراسم هفت عمه ی باباهم بود ما از صبح رفتیم اونجا تا ساعت حدود چهار عصر بابا اومد دنبالمون بازی اولت عالی بود و کلی سر زدی و انقد خوشحال بودی.عمو امیرومحمدطاها ...
23 اسفند 1394

بهمن ماهی که گذشت..

لبخند تو.... معجزه ی شیرینی است... که رویای بهشت را... دردل آدم.. زنده میکند... سلام سلام صدتاسلام به پسر ناز خودم امیدوارم زیر سایه حق سلامت باشی؛این روزها کمتر فرصت میکنم بیام ووبلاگت رو به روز کنم.آخه تمام وقتم برای شما پرمیشه. ماه بهمن هم مثل برق اومدو رفت مثل قبل باشگاه و کلاس زبان میری.این روزهاکلاس ریاضی هم اضافه شده چون معلمتون آقای حسینی تمام تمرینات رو حل نمیکنه ماهم وبعداز دوبار صحبت کردن به نتیجه نرسیدیم مجبور شدیم به مدیر مدرسه گفتیم ایشونم چون با بابا دوست هستن آدرس دخترشون رو دادن درهفته یه جلسه ...
2 اسفند 1394
1